روزها
تماس با من

   

 

فال حافظ

دوستان

سکوت ابدی
  سه نقطه‌ها
  انجمن شعر و ادب
  خواب
  ژست
  آیینه کاغذی
  ادبیات محض
  من
  سپید
  دزد دل‌ها
  خداوند... پدرم
  باتلاق
  دونه‌های‌برف دوست‌داشتنی من
  آشیکا
  شارکو
  انجمن شاعران مرده
  فعلا تا غروب
  شبانه‌های سپید
  غیاب بزرگ چنین بود
  گوش دادم به همه‌ی زندگیم
  به حرمت چشمان بارانی،تنها نوای قلب‌هاست كه می‌ماند!
  پسرک تنها
  روزهای من بی تو
  و حالا،زنده‌ام تا زندگی کنم...
  کاغذ باطله‌های با ارزش
  هنوز ........... میدونی
  دل نوشت
  گلایه‌ها
  به خون بخون
  کانون سپنتا
 

 

لینك‌ها

همیشه پای یک زن در میان است
مینای شهر خاموش
همیشه ۵
همیشه ۴
همیشه ۳
همیشه ۲
همیشه ۱
نامه وارده

 

صفحات

1 2 3 4

نویسندگان

روزها (39)

موضوعات

عاشقانه (7)
شعرانه (2)
حرفای یواشکی (2)
حرف بی‌ربط (14)
دلتنگی (4)
بدون شرح (8)
داستانک (1)
بی‌بهانه (1)

آرشیو

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
فروردین 1384

 

امكانات

آمار وبلاگ

دوشنبه 11 آذر 1387
كل بازدید‌ها :
بازدید‌های امروز :
بازدید‌های دیروز :
بازدیدهای این ماه :
بازدیدهای ماه قبل :
كل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروزرسانی :

 

 

 
 
سیاه

همه‌جا را
سیاه می‌كنم
سیاه سیاه
می‌خواهم تنها تو را ببینم

پی‌نوشت: در سه‌نقطه‌ها هم می‌نویسم

2 نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر 1387ساعت 06:30 ب.ظ  توسط روزها  | نظرات

این سه‌نقطه‌ها

چه فرسوده‌اند این سال‌ها
از نگاهی دورتر...
هجی كن!
د...س...ت...ه...ا...ی...م
می‌بینی؟
دست‌هایم تكه تكه شده
پس كجایی؟!
هنوز بی‌حركت ایستاده‌ای...
نگاهم می‌كنی
تا...
هیچ‌وقت حرفم تمام نشد
مثل همیشه
این سه‌نقطه‌ها
...
...
...

2 نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور 1387ساعت 11:09 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

م...ر...گ

امشب بزرگترین مرگ زندگیم ، رسید...

2 نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد 1387ساعت 01:08 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

طلوع کن...

چه ساده می‌گذری...
چشم‌هایت را باز كن،
چیزی به طلوع نمانده!
.
پی‌نوشت 1: مدت‌هاست این‌جا هم مانند خودم خاك می‌خورد! نفس‌هایم بوی خاک می دهند!
پی‌نوشت 2: چیزی نگو...می بینم...لحظه‌ها برایم خبر آورده اند!

2 نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت 1387ساعت 01:05 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

آدم برفی

آهای آدم برفی...

اشك‌هایت جاری شده‌اند!

كدامین غم تو را این‌گونه در بر گرفته است؟

.

پی‌نوشت 1: دیرگاهیست تصویرها جای خود را به صداها داده‌اند!

پی‌نوشت 2: كسی من را روی دیروز جا گذاشته است؟


 

2 نوشته شده در  سه شنبه 18 دی 1386ساعت 12:01 ب.ظ  توسط روزها  | نظرات

ردپا

سكوت را با نوازشی از صبح پرند درآمیز...

فریاد را با نگاهی پنهان در شب تار...

چیزی آغاز می‌كند خود را پنهان و آشكار میان حجم‌های زمان...

تو آغاز شده‌ای و زمان آغاز نشده است!

آمدنت را نظاره كن!

سال‌هاست كه آمده‌ای و ردپایی نداری...

هیچ ردپایی...

.

پی‌نوشت 1: من دیر شده بودم!

پی‌نوشت 2: قدیم‌ترها...خودت را تند تند دور می‌زدی!

                  سرعت زمین کم شده یا سر تو گیج رفته است؟!  

 

2 نوشته شده در  جمعه 20 مهر 1386ساعت 11:10 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

نام سکوت

من بر خود نیز گلایه دارم...

این روزها من خودم را با كسی اشتباه می‌گیرم!

می‌دانی چرا؟!

یادم رفته است خودم را معرفی كنم...

این منم...یك رویا...یك كابوس!

سكوتم...

چیزی نگو...نامم عوض می‌شود!

دلقک بودن دروغی بیش نیست!

.

پی‌نوشت1: من تا به امروز انقدر دیر نكرده بودم...من دورم!

پی‌نوشت2: این‌جا همیشه ساعت آن چیزی نیست که نشان می‌دهد!

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر 1386ساعت 02:07 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

بیایید..ببینید

كسی آن دوردست‌هاست كه من را دست تكان می‌دهد!

كسی شاید باید نقطه‌ای می‌كشید!

من،خودم را پیدا می‌كند!

كجایی؟

میان حجم‌هایی از من...

بیایید...

كمی ساده،خیال‌انگیز

مرا مرور كنید...

در تمام دفترهای بدون خط‌تان!

ببینید...

.

پی‌نوشت: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد...ور نه اندیشه‌ی این كار فراموشش باد!

2 نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت 1386ساعت 04:05 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

هیسسس

میان حجم‌های تو خالی زمان

چراغی سوسو می‌زند!

كدامین فكر پیچیده

روی نقطه‌بازی‌هایمان تاب می‌خورد؟

این صدای كدام سكوت است؟

سكوت را بهانه‌ای باید برای شكستن...

(هیسسس!)

صدایت را می‌شنوند...

صحبت از كدام تصویر متوالی بی‌رنگ است؟

.

پی‌نوشت: روزی صدایت دیوارهای ابهام را می‌شكند...بی‌صدا!

 

2 نوشته شده در  شنبه 25 فروردین 1386ساعت 09:04 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

فراموشی

آهای سكوت شیشه‌ای!

كسی صدایت را شكسته است؟

فراموشی همیشگی‌ام را برمی‌دارم می‌گذارم روی طاقچه،

حواست را جمع کن!

صبح موقع بیرون رفتن آن را جا نگذاری...

آهای سكوت شیشه‌ای!

كسی صدایت را شكسته است؟

فراموشی...

آهای...

ف...

آ...

.

پی‌نوشت1: یك سال دیگر به اضافه چند سال قبل...چند سال بعد!

پی‌نوشت2: چیزی در آن سوی همه چیز...هیچ چیز!            

                 این یک دعاست...یک نهایت...از یک ابدیت!

2 نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند 1385ساعت 11:03 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

سه ‌نقطه

گاهی آن تبسم دیوانه‌کننده،

پشت حجم‌های تو در تو...

کسی سکوتش را شکسته ‌است!

اینك من و تو بی هیچ سکوتی...

حالا اگر رنگی را بشنوم،می‌فهمم تویی...

.

پی‌نوشت1: او پیدا شد با یك سیب!

پی‌نوشت2: اگر نبودم...برای بودن،سكوت بود!

2 نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن 1385ساعت 07:02 ق.ظ  توسط روزها  | نظرات

مرگ

مرگ چه واژه زیبائیست!

می‌توانم رنگ‌دانه‌هایش را روی یك هجای سفید رنگ ببینم،

نگو كه نمی‌بینی!

حالا زیبائیت چند برابر شده...

.

پی‌نوشت: خبری از من نیست؟!

2 نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی 1385ساعت 12:12 ب.ظ  توسط روزها  | نظرات

 

Powered by Mihanblog , Designed by Roozha