همهجا را
سیاه میكنم
سیاه سیاه
میخواهم تنها تو را ببینم
پینوشت: در سهنقطهها هم مینویسم
چه فرسودهاند این سالها
از نگاهی دورتر...
هجی كن!
د...س...ت...ه...ا...ی...م
میبینی؟
دستهایم تكه تكه شده
پس كجایی؟!
هنوز بیحركت ایستادهای...
نگاهم میكنی
تا...
هیچوقت حرفم تمام نشد
مثل همیشه
این سهنقطهها
...
...
...
امشب بزرگترین مرگ زندگیم ، رسید...
چه ساده میگذری...
چشمهایت را باز كن،
چیزی به طلوع نمانده!
.
پینوشت 1: مدتهاست اینجا هم مانند خودم خاك میخورد! نفسهایم بوی خاک می دهند!
پینوشت 2: چیزی نگو...می بینم...لحظهها برایم خبر آورده اند!
آهای آدم برفی...
اشكهایت جاری شدهاند!
كدامین غم تو را اینگونه در بر گرفته است؟
.
پینوشت 1: دیرگاهیست تصویرها جای خود را به صداها دادهاند!
پینوشت 2: كسی من را روی دیروز جا گذاشته است؟
سكوت را با نوازشی از صبح پرند درآمیز...
فریاد را با نگاهی پنهان در شب تار...
چیزی آغاز میكند خود را پنهان و آشكار میان حجمهای زمان...
تو آغاز شدهای و زمان آغاز نشده است!
آمدنت را نظاره كن!
سالهاست كه آمدهای و ردپایی نداری...
هیچ ردپایی...
.
پینوشت 1: من دیر شده بودم!
پینوشت 2: قدیمترها...خودت را تند تند دور میزدی!
سرعت زمین کم شده یا سر تو گیج رفته است؟!
من بر خود نیز گلایه دارم...
این روزها من خودم را با كسی اشتباه میگیرم!
میدانی چرا؟!
یادم رفته است خودم را معرفی كنم...
این منم...یك رویا...یك كابوس!
سكوتم...
چیزی نگو...نامم عوض میشود!
دلقک بودن دروغی بیش نیست!
.
پینوشت1: من تا به امروز انقدر دیر نكرده بودم...من دورم!
پینوشت2: اینجا همیشه ساعت آن چیزی نیست که نشان میدهد!
كسی آن دوردستهاست كه من را دست تكان میدهد!
كسی شاید باید نقطهای میكشید!
من،خودم را پیدا میكند!
كجایی؟
میان حجمهایی از من...
بیایید...
كمی ساده،خیالانگیز
مرا مرور كنید...
در تمام دفترهای بدون خطتان!
ببینید...
.
پینوشت: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد...ور نه اندیشهی این كار فراموشش باد!
میان حجمهای تو خالی زمان
چراغی سوسو میزند!
كدامین فكر پیچیده
روی نقطهبازیهایمان تاب میخورد؟
این صدای كدام سكوت است؟
سكوت را بهانهای باید برای شكستن...
(هیسسس!)
صدایت را میشنوند...
صحبت از كدام تصویر متوالی بیرنگ است؟
.
پینوشت: روزی صدایت دیوارهای ابهام را میشكند...بیصدا!
آهای سكوت شیشهای!
كسی صدایت را شكسته است؟
فراموشی همیشگیام را برمیدارم میگذارم روی طاقچه،
حواست را جمع کن!
صبح موقع بیرون رفتن آن را جا نگذاری...
آهای سكوت شیشهای!
كسی صدایت را شكسته است؟
فراموشی...
آهای...
ف...
آ...
.
پینوشت1: یك سال دیگر به اضافه چند سال قبل...چند سال بعد!
پینوشت2: چیزی در آن سوی همه چیز...هیچ چیز!
این یک دعاست...یک نهایت...از یک ابدیت!
مرگ چه واژه زیبائیست!
میتوانم رنگدانههایش را روی یك هجای سفید رنگ ببینم،
نگو كه نمیبینی!
حالا زیبائیت چند برابر شده...
.
پینوشت: خبری از من نیست؟!